Before the flight
سبک بال
بالاخره دارم به روز پرواز نزدیک می شم. وقتی روزها طول بکشه که کل وسایل زندگی تو بکنی تو کارتون و اثاثات رو سخاوتمندانه ببخشی به فک و فامیل و کلی از وسایلتو با دودلی تمام بزاری تو کوچه, می فهمی چقدر دور و برت رو از اثاث و اشغال انباشته کردی، می فهمی چقدر از خاطرات و عمرت لابلای این وسایل گیر کرده، چقدر سنگینی و وابسته شدی به چهار تا تیر و تخته، حالا نیاز دارم که سبک باشم مثل یه آدمی که تازه می خواد شروع کنه با تازگی و سبکی و چالاکی. وقتی شروع می کنی دوست داری هر لحظه خودتو سبکتر کنی، احساس جالبیه !
منی که الان بیش از 14 ساله دارم کار می کنم انواع و اقسام کارا را انجام دادم همه نوع پروژه تو هر سطحی را انجام دادم. تو کارم اعتبار و اسم و رسم دارم باید همه رو ببوسم بزارم و برم تا این دو ده عمر مفید مانده را در یک زندگی جدید از اول سعی و تلاش کنم برای یه تجربه جدید. برای اینکه من از زندگی یه تجربه جدید برای معنای زندگی کردن می خوام، احساس جالبیه !
قبل پرواز یه ترس و دودلی ویران کننده ای به سراغ آدم میاد که داری چیکار می کنی چرا همه چی رو بهم می ریزی! چرا خودتو آلاخون بالاخون می کنی! چرا درآمدت تو از دست میدی، چرا می خواهی از اول جون بکنی و خودتو دوباره ثابت کنی، چرا خونه عزیزتو میدی اجاره دست غریبه، چرا اثاثات رو بخشیدی رفت، چرا مادرتو تنها میزاری! چرا ... احساس جالبیه!
ولی به نظر من آدما آینده شون را با آرزوهاشون میسازند. من خواستم و شد . باز هم می خوام و بدست می آورم . خیلی زندگی جالبیه!
به امید روزهای خوب
http://amir2au.blogfa.com/1391/03